به نام خداي مهربون
سلام بر اهل صلح دوستي انسانيت
الهي به اميد تو نه به اميد خلق روزگار.
بالاخره دوره کُد هم تموم شد و از آش خور بودن در اومديم، به قول بروبچ ديگه بوي واکسن نمياد.
چيزاي تپلي ياد گرفتم که انصافا تو هيچ کجاي اين دنيا نميشه يادشون گرفت.
حرف خاصي ندارم جز اين که خوشحالم دوباره اينجام، راستي روزه و نمازاتون هم قبول باشه و التماس دعا.
آهان يادم اومد اينم بگم و برم، چرا نمايشگاه قرآن امسال اين مدلي بودش؟؟؟ انصافا اگه ارزيابي کنيم نصف پارسال هم نميشد. البته ميگن چون امسال گل سرسبد نمايشگاه (منو ميگنا) نبوده اين جوري شده، چي بگم!!!
الهي همگي عاقبت بخير شيم.
مراقب خودتون باشيد
به نام خداي مهربون
سلام بر اهل صلح دوستي انسانيت
دو ماه آموزشي تموم شد ولي همچنان خدمت ادامه داره!!! هر چند چون ميگذرد غمي نيست، البته نگذره هم غمي نيست. از دوستاي خوبم که تو اين مدت نظر دادن و يا به هر شکلي به ياد ما بودن تشکر ميکنم و اميدوارم که هر کجا هستن شاد و سلامت باشن.
يه آماري هم از خودم بدم چون تا دو ماه ديگه دسترسي به اينترنت ندارم، آره خب ندارم ديگه!!! آخه دوره کد خوردم، اونم سراب از نوع توپخونش!!! البته تقسيمات دوره کد بر اساس رشته تحصيلي هستش.
الآن شايد بگين دوره کد چيه؟! دورهي کد در واقع يه دو ماه آموزشي ديگه هستش از نوع تخصصيتر که نسبت به دو ماه آموزشي هم آسونتره و هم سختتر. آسون از اون جهت که ديگه مثل آموزشي بهمون سخت نميگيرن و سخته چون مطالب و آموزشها تخصصيتر ميشه.
خلاصه که تا چند روز ديگه به مدت دو ماه ميرم سراب و ديگه نميتونم بيام نت، و ايشالله هر وقت برگشتم و اگه تهران افتادم حتماً وبلاگ رو آپ ميکنم، شايد قبل از رفتن هم آپش کردم.
ديگه حرف خاصي نيست جز آرزوي سلامتي و شادابي و عاقبت بخيري براي شما عزيزان، موفق و مويد باشين، با احترام مهدي مکلارن.
مراقب خودتون باشيد
به نام خداي مهربون
سلام به همه مهربونا. يوهاهاهاهاهاهاها، پسر مرخصي چه کيفي ميده! اونم اگه ناخواسته و هويجوري باشه! البته هويجوري هويجوري هم نيستا ولي خب ييهويي بودش.
راستي مارو نميبينيد بهتون خوش ميگذره؟ خداييش حسابي راحتيدا، عب نداره اميدوارم که هميشه راحت و شاد و شنگول و تپل مپل باشيد.
و اما داستان مرخصي امروز و فرداي من، امروز دمدماي ظهر بود که بهمون گفتن بريد ناقص کنيد برا نماز، منم سريع ناقص کردم پريدم رو تخت يه چرتي زدم.
فازي داد در حد لاليگا! تو همين گيري ويري خواب بودم که ييهو سرگروهبانمون اومد تو آسايشگاه و داد زد کي بلده تايپ کنه؟! منو ميگي ييهو عينهونه فشنگ از تختم پريدم پايين و مماس شدم باهاش و گفتم من! من بلتم!
خلاصه اسم منم نوشتن تو ليست و بردن واسه تست، بعدش انتخاب شدم و قرار شد چهارتا جزوه بتايپم، منم اونجا حسابي جو دادم که آره زياده و نميشه يه روزه تمومش کرد و اينا، و از اونجايي که اونجا يه سيستم بيشتر نبود قرار شد من بيام خونه.
بالاخره مرخصي رو بهم دادن وگفتن برو خونه بتايپ و تا پنج شنبه صبح آمادش کن و من هم گفتم اي به چشم! به به مرخصي اين مدلي خيلي فاز ميده، خدا قسمتتون کنه در حد لاليگا، در ضمن قرار شده اگه خوب تايپ کنيم حسابي تشويقمون کنن.
خب همين ديگه، گفتم بيام هم يه آپي کنم يه چاخ سلامتي داشته باشيم، در ضمن کلاغ سياهه بهم گفته که قراره يه خبراي خوشي بشنفم! لطفا خبرا رو به صورت نظر يا ميل برام بفرستين.در آخر هم اميدوارم که همگي عاقبت بخير شيم. با احترام مهدي مکلارن.
مراقب خودتون باشيد
به نام خداي مهربون
سلام
در روم باستان، عدهاي غيبگو با عنوان سيبيلها جمع شدند و آيندهي امپراتوري روم را در نه كتاب نوشتند. سپس كتابها را به تيبريوس عرضه كردند.
امپراطور رومي پرسيد: بهايشان چقدر است؟
سيبيلها گفتند: يكصد سكه طلا.
تيبريوس آنها را با خشم از خود راند.
سيبيلها سه جلد از كتابها را سوزاندند و بازگشتند و گفتند: قيمت همان صد سكه است.
تيبريوس خنديد و گفت: چرا بايد براي چيزي كه شش تا و نه تايش يك قيمت دارد بهايي بپردازم؟
سيبيلها سه جلد ديگر را نيز سوزاندند و با سه كتاب باقي مانده برگشتند و گفتند: قيمت هنوز همان صد سكه است.
تيبريوس با كنجكاوي تسليم شد و تصميم گرفت كه صد سكه را بپردازد. اما اكنون او ميتوانست فقط قسمتي از آينده امپراطوريش را بخواند.
مرشد ميگويد: قسمت مهمي از درس زندگي اين است كه با موقعيتها چانه نزنيم.
***
اميدوارم که همگي عاقبت بخير شيم. با احترام مهدي مکلارن.
مراقب خودتون باشيد
به نام خداي مهربون
سلام به همهي مهربونا.
اردوگاه هم تموم شدش، چقدر زود گذشت! انگار همين ديرزو بود که باروبنديلمو جمع کردم و خودمو براي يه مسافرت دور آماده کردم.
مثل هميشه دقيقا چيزي برام اتفاق افتاد که فکرشو نميکردم، مثل اينکه من تا ابد تا ته دنيا نبايد واسه کارهام پيشبيني کنم چون دقيقا برعکسش از آب در مياد.
هر چند خداييش هميشه لطف خداي مهربونم شامل حالم شده و هيچ وقت تنهام نذاشته و من هنوز مثل يه آدم واقعي قدرشناسش نبودم.
***
There is no surprise more majical than the surprise of being loved; it is God's finger on a man's shoulder
هیچ شگفتیای جادوییتر از شگفتی محبوب بودن نیست؛ انگشت خداست بر شانهی کسی که دوستش دارند.
***
اميدوارم که هميشه محبوب باشين، البته از نوع واقعيش و محبوبيتتون هيچ وقت تموم نشه. الهي هر کي که اين مطلبو ميخونه عاقبت بخير شه. با احترام مهدي مکلارن.
مراقب خودتون باشيد
به اميد ديدار